تبليغاتX

الهیات عابر پیاده

آنچه سری سقطی گفت

 

 

همه ی دنیا فضول است مگر پنج خصلت:نانی

 

که با آن سیر کنی٬آبی که با آن تشنه یی را

 

سیراب سازی٬جامه یی را که با آن برهنه یی

 

را بپوشانی  ٬خانه یی را در آن کسی

 

را پنا ه دهی٬و دانشی که آن را به کار بندی

 

                                                    سری سقطی/عارف ایرانی سده ی سوم هجری

|لينك ثابت| نوشته شده توسط سید مهرداد ضیایی در ساعت 10:49 ارسال نظر . 1 نظر وجود دارد

مسجد،انسان ،حکومت (یکم)

مسجد  ، معبد و مکان مقدس مسلمانان است .مسلمان ها مانند

 بسیاری از اهالی ادیان دیگر به ویژه ادیان ابراهیمی

(یهودیت -مسیحیت- صابئیت- اسلام  و مذاهب و فرق چند ده

گانه ی هر کدام از این ها )جایگاهی و پایگاهی برای عبادت

دارند.این جایگاه ها یعنی معابد با هر نام که به ان خوانده می

شوند (مسجد- کلیسا- کنیسه و.... .)اشتراکات و افتراقاتی

دارند.یکی لز این اشتراکات میان بیشتر ادیان جهان ان است

که در و دروازه و ورود گاه معبد همیشه و در هر حال بر

روی همه ی انسان ها باز است.

در مسجد ، بنا بر تارخ مسجد و ریشه های اغازین ان در

صدر اسلام نیز از جامعه شناسی و معماری مکان مقدس ،

این نکته رعایت می شد. هم از ان رو که در هر لحظه کسی

با ورود به نیایشگاه عمومی مسلمانان به سوی اسلام بگرود ؛

از رو که اسلام ساده ترین ایین ورود و تشرف به دین  را در

میان ادیان داراست یعنی  از روز نخست اسلام تا امروزهر

انسان تنها باگفتن چند واژه (شهادتین)از نظر ظاهر به

مسلمانان پیوسته است. بگذریم که این سادگی ، نخست بار 

در برخورد با ایرانیان به دست اعراب ، به انحراف از سوی

انان کشیده شد و برای مسلمان شدن موانع نادیدنی تراشیده شد

که دلایلی در تاریخ  جامعه شناسی اقتصادی ان دوران دارد.

اما امروز چه ؟ گویا در میان مسلمانان جهان و حتی بیشتر

ادیان جهان ، در ایران ،   مساجد باید مانند یک اداره ی

دولتی  یا حتی یک بنگاه در ساعاتی از روز دروازه های

نیایشگاه را بگشایند و جز ان در های مسجد را برای

مسلمانان ببندند.این پیشامد نادر ی ست که در میان این همه

دین و نیایشگاه دینی تنها د رایران رواج دارد که  برای

نیایشگاه   ،حتی ساعات حضور در مسجد از پیش تعیین شده

است.

 

.

گفتیم که مسجد مسامانان که نیابشگاه و معبد انان است اکنون بیش از پیش به سویی می رود که در یک حکومت دینی با باورها و رهیافت های توتالیتر از مذهب ، به جای انکه کارکرد معنوی در میان مسلملنان داشته باشد کارکرد های سیاسی و دیوانسالارانه از نوع حکومت دینی دارد.

از این که مسجد در کشور ما روزی مرکزی نظامی برای پخش و سازماندهی نیروهای نظامی و شبه نظامی برای جنگ بوده و گاه حتی به اندازه ی یک سوپر مارکت بزرگ تنزل پیدا کرده است ، در شگفت نشویم . در همه ی ادیان ابراهیمی به ویژه اسلام و مسیحیت نیایشگاه (کلیسا و مسجد) نقش اجتماعی خود را به صورتی بسیار مستقیم تر از ادیان شرقی تر مانند بودیسم و هندوییسم و.... ایفا میکنند. در مسیحیت کلیسا از دیر زمان کارکرد اموزشی خود را د راندازه های اموزش عالی یعنی دانشگاه داشته و دارد

و نیز بسیاری از باشگاه های ورزشی و هنری که به صورت حرفه ای و نیمه حرفه ای و اماتور برای نسل جوان اداره میشوند وپیوسته و وابسته به کلیسا و مسجد هستند.

اما انچه در ایران میگذرد گاه از گونه ای دیگر است. از گونه ای که نه تنها گاه اصلن خود مفهوم نیایشگاه را نشانه میگیرد وان را تهی از معنا می سازد بلکه پیوستگی و وابستگی مسجد و فرهنگ عمومی ا نرا  ، که در ناریخ شکل گرفته ،بی توجه به کارکرد های مهم و مثبت اجتماعی ان وتنها  به نفع کارکردهای خصوصی مسجد در خرده و پاره فرهنگ حکومتی ان )نادیده میگیرد وحتی با خشونت با ان برخورد میکند.

یاد اوری نمونه ای کوتاه خواننده را به تفکر در باره ی نمونه های دیگر راهنمایی میکند.

از دیر باز مسجد در سرزمین های اسلامی و در همه ی امپراتوری اسلام یکی از مکان های بود که پناه گاه هر در راه مانده و نیاز مند و با هرنسبت و در هر موقعیت زمانی و مکانی بود. چه زن ، چه مرد ، چه خانواده . و چه در طلوع ، چه نیم روز و چه نیمه شب ، د رمسجد بر روی همه باز بود بدون انکه حتی از نام و نشان و دین ایمان میهمان مسجد پرسشی شود. اکنو ن به  جای بسیاری از بی پناهان و نیازمندان و مشکل داران شبها و  نیمه شب ها مسجد در گیر فعالیت های شبه نظامی و امنیتی بسیج برای حفظ امنیت در شهر است .

در ست است که مسجد گاه در تاریخ جایگاه عسس و داروغه و  شحنه و حتی قاضی هم بوده است و کارکرد های انتظامی نیز گاه داشته اما در کنار همه ی انها کار کرد های معنوی ان فراموش نمی شده یا کمتر فراموش می شده .به عنوان نمونه ،اعتکاف یک عبادت شخصی و شبه خلسه ی روحانی در اسلام است . اعتکاف دارای  مراسمی شخصی و انفرادی است بیش از انکه در باره ی جزییات ان بحث شده یا روایت و ترتیب عبادت ذکر شده باشد .نه بخشنامه ای که در ان ترتیبات مراسم حکومتی به صورتی کاملن دیوانسالارانه واداری ذکر شده باشد.کافی ست محض عبادت و تعلم وتدبر هم که شده به مراسم حکومتی اعتکاف در مساجد از پیش اعلام شده سر بزنید.

و در انتها ......حتی از ظاهر مسجد نیز غفلت شده است . مسجد د رایران از نظر هنر معماری قدسی سیری نزولی را طی میکند ان گونه ما ایرانیان که از بزرگترین وبهترین معماران نیایشگاه به ویژه مسجد در دنیا بوده ایم اکنون برای گذاشتن خشتی بر خشت و ساختمسجدی در خور، برای گفتن و نشان دادن ، چیزی جز سکوت نداریم.

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط سید مهرداد ضیایی در ساعت 09:50از موضوع :دین ارسال نظر . 2 نظر وجود دارد

فتوت گمشده در کتاب (یاد داشتی بر کتاب ایین فتوت و جوانمردی)

 

 

کتاب ایین فتوت و جوانمردی از ان دست کتاب هایی ست که نمی توانند

تکلیف خود را به اعتبار لایه بندی خواننده و مخاطب تعیین کنند. داستان 

نام اغاز میشود. کتاب بر خلاف نام خود ، بیش از ان که به این ایین بپردازد

به معرفی مغشوش و بی تناسب و البته بی زاویه ی دیدی از چند وازه

می پردازد.

جناب اقای دکتر حاکمی از نسل اساتید کلاسیک ادب

کلاسیک فارسی در دانشکده ای کلاسیک با روش های کلاسیک تر در

اموزش چیزی که ان را مفید و بی چون و چرا مناسب و درست همان

رشته ی دانشگاهی یک زبان و ادبیات می دانند ، سال هاست که اقامت

کرده اند و تقریضات و تاییدات و تحشیه ها و تشویق های بسیاری از

اساتید  نسل پیش از خویش را با خویش و حتی در ابتدا و انتهای هر 

اثر خویش بدک می کشند .مانند دیباچه ی استاد نفیسی بر کتاب ایین 

فتوت استاد کمی جوان ،حاکمی.

  این جاست که که خواننده ی جوان و گستاخ امروز ، در نمی یابد

مواضع علمی استاد حاکمی و روش پژوهش ایشان در این باب سر اخر چه بوده است؟

اگر ورود به بحث ، ورودی واژه شناسانه است ، چرا ریشه یابی و روش

های ان و اشتقاقات و بررسی تاریخی و پیوند متن هایی که شبکه ی واژ

گانی این مفاهیم در ان ها به کار رفته بر هیچ اساس قابل در یافتی

چیدمان نشده است. و اگر نیز چنین است ، جرا کامل و راضی کننده

نیست ان سان که دانش اموزی چون من را درس دهد.

وارسی تاریخی و تاریخ ادبیاتی یک مفهوم به گونه ای هم زمان گویا شیوه

ای دیگر مطلبد. هر چند از زمان تالیف کتاب تا کنون نزدیک نیم سده می

گذرد، اما دست کم حتی در گرته برداری از روش های شبه علمایی

نسل نخست ادبای دانشگاهی ایران کم بهره است.بگذریم که دو سوم

کتاب شرح تاریخ صفاریان و سرگذشت کرونولوزیک یعقوب لیث است بی

هیچ کاربرد ، کار کرد و هدفی علمی.در .پایان نیز اوردن ، یعنی

دوباره چاپ کردن چند مقاله چاپ شده اساتید دیگر است.

کتاب ایین فتوت و جوانمردی مدخلی مناسب برای ورود به این مبحث

نیست از ان رو که در میانه ی یک پژوهش روزنامه ای و نیمه دانشگاهی

و در طبقات یک کتاب عمومی و تخصصی مانده است .در حالیکه از وجنات

به نسبت مصرانه و  یاد اورانه ی کتاب در این باب که نویسنده از جمله

اساتید ی ست که نقد کتاب او زهره ای علمی می طلبد ، خالی نیست.

از جوانمردی  به دور است که کار کرده ی خویش را گران تر از ان چه 

هست در صحنه و معرکه ی ادب بگذاریم  

. با خوشبینی می توان گفت ناشر کوشیده نمونه ای از پژوهش

های این چنین را در اختیار نسل جدید بگذارد.

اما اگر چنین نباشد و خدای نا کرده گبر اساس تجربیات این سال

ها کمی کمان بد بریم،

نشر محترم اساطیر حاضر است پژوهش یکی از خیل جوانان

گمنام کم حامی و یتیم از دید داشتن مقدمه و تقریض نویس پدر

خوانده وش را منتشر کند با جوی و ارزنی از جوانمردی؟

 

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط سید مهرداد ضیایی در ساعت 02:56از موضوع :فتوت/جوانمردی/قلندری ارسال نظر . 1 نظر وجود دارد

نظریه ناپایداری جهان و پایداری در برابر بنیاد گرای

 

   "نظریه ی ناپایداری"که شاید و بنا به اعتبارات تاریخی  قلب ایین بودا محسوب می شود ؛باز بنا بر همان اعتبارات و و استنادات تاریخی  موجب عدم گرایش  و یاعدم نسبی گرایش به بنیاد گرایی در بودیزم شده است.اما ایا میتوان مشابه چنین چیزی را در اسلام باز یابی کرد ؟اگر اری در کجای اسلام؟ بی شک در جایی بیرون از بخش شریعت.باز یابی چنین چیزی و تبیین ان یکی از ارزوها و دغدغه های روشنفکران متدین در جهان اسلام است. اما نیک مییدانیم ؛ اگر چنین مفهوم باز دارن دهای در هرجای ساختمان اسلام باز یابی و تبیین شود با این خطر رو به روست که این مفهوم اصلن از مفاهیم کلیدی و متنی اسلام است و یا جایی در حاشیه ی ان دارد .جایی قابل فراموشی و یا سپرده شدن به ساختار های علمی و غیر عملی )مشابه بحث های شبه سورالیستی فقهی که مانند برخی مباحث فلسفی تنها فربه می شوند بی ان که به کار مردم ایین مند بیایند.

جالب این جاست که باز یابی مفاهیمی این چنین که کار کرد های باز دارندگی در برابر بنیاد گرایی و توابع ان دارند از سوی کسانی و گروه هایی مورد حمله یا بی اعتنایی همسان قرار می گیرند که در جهان امروز دشمنان هم به شمار می ایند اما در این مورد مانند بسیاری موارد همسان چنان عمل می کنند که گویا منافع مشترکی در نادیده گرفتن و یا نابود کردن چنین ایده های دارند. هر چند در بسیاری مقاطع دیگر همگرایی بنیاد گرایان مسیحی و یهودی ومسلمان  قابل شناسایی ست .ان جا که دوستی بوش و شارون و برخی تازه به قدرت رسیدگان داخلی ایران و حتی ارزوهای مشترک  انها برای یک جنگ اخر الزمانی قابل دریافت می شود.

در این چنین مقاطعی ست که روشنفکران جنوب ؛اسیایی؛خاورمیانه ای و... البته به گونه ای نا تسا هل مندانه  لاییک ؛‌همنوا با قشریون شریعت پرست و نه الزامن خدا پرست که از لباس فقاهت تنها برای اعمال قدرت و گرداوری ثروت سود می جویند ؛‌عرفان و فلسفه ی اسلامی را به ویِِژة در بخشهایی که توان بازدارتدگی در برابر بنیاد گرایی را دارند با شیوه های گوناگون و اهداف یکسان به تاخت و ناز در می کوبند. برخی وجود روشنفکر مسلمان و اساسن روشنفکری دینی را منکر میشوند و نفس این دو را مانعه الجمع می دانندو انان را که به هر روی بعث تلطیف و تعادل ساختار های دینی می شوند به باد استهزا می گیرند و گروهی روشنفکر دینی را به هر روی وابسته و پیوسته به دشمنان خیالی و حتی مزدور می خوانند.

در نقاط دیگر نیز هر گونه گرایش عرفانی که از قضا تنها زبان مشترک همه ی ایین های بشری و انسانی ترین  و همه جانبه ترین درک افرینش است  را به یک چوب واپسگرایی می رانند  ؛‌هر چند در این دفع مثلن در دستگاه روحانیت اسلام به ویژه شیعی مخالفت بسیار خشن با عرفان را لباس مبارزه با خرافه ی امیخته به رهبانیت غیر سازنده می پوشانند  و در این جا تفتخار روشنفکری عرفی و دنیایی بودن را به نامخود پبت پبت می کنند .غافل از ان که در هیچ جای جهان این چنین خشن و بی رحمانه با عارفان یک دین بر خورد نکردند که در این جغرافیا.   

در این تازش دوشادوش برخی از رو شنفکران لاییک و سوداگران دین و اسلحه در بنیاد گرایی یهودی -مسیحی-اسلامی به فلسفه و عرفان اسلامی در س های تاریخی بسیار نهفته و در جریا است.

در باره ی نقش و قلب باز دارنده ی عرفان از خشونت بنیاد گرایی بسیار می توان گفت .اما در فلسفه  ؛‌تنها به اشاره ای کوتاه به مبحثی بنیادین اکتفا می کنیم.

نظریه ی حرکت جوهری که ساختاری ترکیبی از حکمت و فلسفه و کلام و عرفان دارد؛‌بیش از بسیاری اشارت ها بر بنیاد ناپایدار جهان تاکید دارد و ان را به گونه ای  فلسفی تبیین می کند.

اما چه شد که نظریه ی ناپایداری جهان در بودیسم چنان سرنوشتی را برای بودیسم رقم زد و در جهان اسلام با وجود نظریات فلسفی مانند حرکت جوهری چنین غروبی  بر تاریخ و جامعه ی مسلمانان به ویژه ایرانیان رخ نمود و ماند .

با یک توضیح سر دستی و ساده شاید بتوان گفت ؛‌از اغاز اسلام و پیوند ان با تمدن و امپراطوری کهن ایران‌همواره در کنار نهاد دین گرایش انقباضی قدرتمندی وجود داشت که  ترکیب بدویت و جامعه ی مبتنی بر طایفه ی اعراب و جامعه و تفکر کاستیک ایرانی مسیر های معرفت شناسانه و حتی عارفانه را به سود رهیافت های توجیه گر پیوستگی قدرت و دین و سرمایه و ابزار کار به عقب راند .یا انها را  دور از دسترس قرار داد  . و جز این ها موانع تاریخی دیگری برای این رشد این ره یافت های معرفت جویانه در جوامع اسلامی به وژه ایران قرار داشت .موانعی که در گسترش بودیسم بیشتر به  نفع انسانیت انسان عمل کرد .

انچه امروز میگذرد گاه شباهت های بزرگ و تفاوت های اندکی با گذشت های دور و نزدیک دارد.و راه برای فهم انچه پیش امده و تفکر و عمل برای پرهیز از این همه تکرار شباهت  ؛نیازمند زمان و دانش بیشتریست . دانشی همگانی و قابل بخش پذیری میان ادمیان . دانشی نزدیک کننده و قابل ترجمه به روح و مغز ادم ها.همه ی انسان ها .  

|لينك ثابت| نوشته شده توسط سید مهرداد ضیایی در ساعت 03:14از موضوع :برزخ ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد