![]() |
الهیات عابر پیاده |
نویسندگان وبلاگ
سید مهرداد ضیایی
موضوعات
عرفان
حکمت
صوفیانه گی
دین
برزخ
فتوت/جوانمردی/قلندری
نیایش های آدمیان
پيوندها
پيوند هاي روزانه
خروجي ها
RSS 2.0
تشكرها
Designed by: Pesrainweblog.ir
Translate By: Marei
Powerd By: JavanBlog.Com
"نظریه ی ناپایداری"که شاید و بنا به اعتبارات تاریخی قلب ایین بودا محسوب می شود ؛باز بنا بر همان اعتبارات و و استنادات تاریخی موجب عدم گرایش و یاعدم نسبی گرایش به بنیاد گرایی در بودیزم شده است.اما ایا میتوان مشابه چنین چیزی را در اسلام باز یابی کرد ؟اگر اری در کجای اسلام؟ بی شک در جایی بیرون از بخش شریعت.باز یابی چنین چیزی و تبیین ان یکی از ارزوها و دغدغه های روشنفکران متدین در جهان اسلام است. اما نیک مییدانیم ؛ اگر چنین مفهوم باز دارن دهای در هرجای ساختمان اسلام باز یابی و تبیین شود با این خطر رو به روست که این مفهوم اصلن از مفاهیم کلیدی و متنی اسلام است و یا جایی در حاشیه ی ان دارد .جایی قابل فراموشی و یا سپرده شدن به ساختار های علمی و غیر عملی )مشابه بحث های شبه سورالیستی فقهی که مانند برخی مباحث فلسفی تنها فربه می شوند بی ان که به کار مردم ایین مند بیایند.
جالب این جاست که باز یابی مفاهیمی این چنین که کار کرد های باز دارندگی در برابر بنیاد گرایی و توابع ان دارند از سوی کسانی و گروه هایی مورد حمله یا بی اعتنایی همسان قرار می گیرند که در جهان امروز دشمنان هم به شمار می ایند اما در این مورد مانند بسیاری موارد همسان چنان عمل می کنند که گویا منافع مشترکی در نادیده گرفتن و یا نابود کردن چنین ایده های دارند. هر چند در بسیاری مقاطع دیگر همگرایی بنیاد گرایان مسیحی و یهودی ومسلمان قابل شناسایی ست .ان جا که دوستی بوش و شارون و برخی تازه به قدرت رسیدگان داخلی ایران و حتی ارزوهای مشترک انها برای یک جنگ اخر الزمانی قابل دریافت می شود.
در این چنین مقاطعی ست که روشنفکران جنوب ؛اسیایی؛خاورمیانه ای و... البته به گونه ای نا تسا هل مندانه لاییک ؛همنوا با قشریون شریعت پرست و نه الزامن خدا پرست که از لباس فقاهت تنها برای اعمال قدرت و گرداوری ثروت سود می جویند ؛عرفان و فلسفه ی اسلامی را به ویِِژة در بخشهایی که توان بازدارتدگی در برابر بنیاد گرایی را دارند با شیوه های گوناگون و اهداف یکسان به تاخت و ناز در می کوبند. برخی وجود روشنفکر مسلمان و اساسن روشنفکری دینی را منکر میشوند و نفس این دو را مانعه الجمع می دانندو انان را که به هر روی بعث تلطیف و تعادل ساختار های دینی می شوند به باد استهزا می گیرند و گروهی روشنفکر دینی را به هر روی وابسته و پیوسته به دشمنان خیالی و حتی مزدور می خوانند.
در نقاط دیگر نیز هر گونه گرایش عرفانی که از قضا تنها زبان مشترک همه ی ایین های بشری و انسانی ترین و همه جانبه ترین درک افرینش است را به یک چوب واپسگرایی می رانند ؛هر چند در این دفع مثلن در دستگاه روحانیت اسلام به ویژه شیعی مخالفت بسیار خشن با عرفان را لباس مبارزه با خرافه ی امیخته به رهبانیت غیر سازنده می پوشانند و در این جا تفتخار روشنفکری عرفی و دنیایی بودن را به نامخود پبت پبت می کنند .غافل از ان که در هیچ جای جهان این چنین خشن و بی رحمانه با عارفان یک دین بر خورد نکردند که در این جغرافیا.
در این تازش دوشادوش برخی از رو شنفکران لاییک و سوداگران دین و اسلحه در بنیاد گرایی یهودی -مسیحی-اسلامی به فلسفه و عرفان اسلامی در س های تاریخی بسیار نهفته و در جریا است.
در باره ی نقش و قلب باز دارنده ی عرفان از خشونت بنیاد گرایی بسیار می توان گفت .اما در فلسفه ؛تنها به اشاره ای کوتاه به مبحثی بنیادین اکتفا می کنیم.
نظریه ی حرکت جوهری که ساختاری ترکیبی از حکمت و فلسفه و کلام و عرفان دارد؛بیش از بسیاری اشارت ها بر بنیاد ناپایدار جهان تاکید دارد و ان را به گونه ای فلسفی تبیین می کند.
اما چه شد که نظریه ی ناپایداری جهان در بودیسم چنان سرنوشتی را برای بودیسم رقم زد و در جهان اسلام با وجود نظریات فلسفی مانند حرکت جوهری چنین غروبی بر تاریخ و جامعه ی مسلمانان به ویژه ایرانیان رخ نمود و ماند .
با یک توضیح سر دستی و ساده شاید بتوان گفت ؛از اغاز اسلام و پیوند ان با تمدن و امپراطوری کهن ایرانهمواره در کنار نهاد دین گرایش انقباضی قدرتمندی وجود داشت که ترکیب بدویت و جامعه ی مبتنی بر طایفه ی اعراب و جامعه و تفکر کاستیک ایرانی مسیر های معرفت شناسانه و حتی عارفانه را به سود رهیافت های توجیه گر پیوستگی قدرت و دین و سرمایه و ابزار کار به عقب راند .یا انها را دور از دسترس قرار داد . و جز این ها موانع تاریخی دیگری برای این رشد این ره یافت های معرفت جویانه در جوامع اسلامی به وژه ایران قرار داشت .موانعی که در گسترش بودیسم بیشتر به نفع انسانیت انسان عمل کرد .
انچه امروز میگذرد گاه شباهت های بزرگ و تفاوت های اندکی با گذشت های دور و نزدیک دارد.و راه برای فهم انچه پیش امده و تفکر و عمل برای پرهیز از این همه تکرار شباهت ؛نیازمند زمان و دانش بیشتریست . دانشی همگانی و قابل بخش پذیری میان ادمیان . دانشی نزدیک کننده و قابل ترجمه به روح و مغز ادم ها.همه ی انسان ها .
